کدامین گناه زجرم را و کدامین سینه سوختنم را و کدامین دل غمم را خواهانست جز تو!

باز هم آمدی تو بر سر راهم

 

آی عشق می کنی دوباره گمراهم

دردا من جوانی را بسر کردم

تنها از دیار خود سفر کردم

 دیریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو  آزردی

دریا سرنوشتم را بیاد آور

دنیا سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آوازم

می روم شبها به ساحل ها

تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته ی دریا

می نویسم اوج غمها را

...

/ 0 نظر / 21 بازدید