عسلویه...عسل روی زهرین کام!!!

مدتی نزدیک به دو ساله که بخاطر شرایطی که به اجبار برام پیش اومده بود تصمیم گرفتم از محل زندگیم دوره دور باشم.من کرمان زندگی می کردم و در ظاهر شرایط خوبی برای زندگی داشتم.اما وضعیت روحیم اصلا جالب نبود و البته مقصر هم نبودم.دوس ندارم راجع به علت ها صحبت کنم.به هر حال دل به دریا زدم و به پیشنهادی که از سوی یکی از شرکت های پتروشیمی در عسلویه بهم شده بود جواب مثبت دادم.ماه اول عین زهره مار یا زنقبوت تلخ بود که باعث می شد نفس پس در قفا بگیرم یا شیطون شم بخوام برم بهشت یا اییییییییییییول یا ایییییی واااااای.که چندباری هم نزدیک بود یه هو بترکه.اگر چیزایی که این بالا نوشتم رو نتونستید بخونید تقصیر کم فضلی شما نیست که برای درک و لمس چنین عبارت هایی می بایست شناخت تجربی داشته باشید که آرزو می کنم هیچ وقت بدشانسی تجربه کردنش رو نداشته باشید!

بعد از یک ماه نوبت به دریافت حقوق می رسه که به محض دریافتش درصد قابل توجهی به امید به زندگیتون افزوده می شه...اما زیاد تند نرید.اییست!تو که هنوز این جونورایی که دوروبرت ریختن و نمی شناسی..ماه ها پشت سرهم میان و میرن.بعد از شیش ماه شیب تند سربالایی هایی که موندنت رو باهاشون توجیه می کردی با رسیدنت به قله جاشو با سرازیری عوض می کنه و برای رفتن مشتاق تر و مشتاق تر می شی.اما هنوز جاداری رفیق...تازه اونوقته که می فهمی حقوقی که می گرفتی و اول زیاد به نظر می رسید هیچی نیست...

با زندگی در جوار انسان نماهایی که هرکدومشون کوهی از مشکلات اند حالت از واژه انسان به هم می خوره.

جسمت از استشمام هوای آلوده به انواع سم های کشنده و مضر و  کار ۱۲ تا ۱۵ ساعته روزانه خسته می شه و روحت با دیدن تضادهای شدید طبقاتی تبعیض دروغ تزویرو ریاکاری هایی که بیشتر موجودیتشون به یه جوک خنده دار شبیهه و قابل باور نیست جریحه دار می شه.یاد حرف همکارم افتادم که می گفت عسلویه مهد انسانهای پردرد و مشکلیه که اومدن مشکلاتشون رو لابه لای این لوله های فلزی و قطعات آهنی گم کنند.

۱۵۰متر بعد از عسلویه می رسی به آخر دنیا پس خیلی باید مراقب باشی که پایین نیوفتی....

/ 0 نظر / 54 بازدید